نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آب زنید راه را هین که نگار میرسد دختر مرتضی علی، فاطمه وار میرسد زانوی شاهزادهها هست رکاب محملش با چه شکوه و شوکتی کوهِ وقار میرسد هاشمیان به گِرد او فاطمیان پشت سر قامت عصمتش در این حِصن و حصار میرسد دارو ندار فاطمه، گوهر ناب مصطفی به کربلا حسین با دار و ندار میرسد خامس آل پنج تن، همره طفل شیرخوار زودتر از روز دهم سر قرار میرسد شانهی آسمانیان محمل دختران شده چه نازدانه دختری به این دیار میرسد گرد و غبار این زمین تا نرسد به معجری بال فرشته از یمین تا که یسار میرسد رونق کار مأذنه، حکم شباب هاشمی وارث هیبت نبی یکه سوار میرسد رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد عنبر و مُشک میدمد دولت یار میرسد وزیر اعظم حسین آیهی محکم حسین صاحب پرچم حسین آن جلودار میرسد آن سوی دیگر از زمین نیزه و تیغ آبدار ارتش زمهریرها، چند هزار میرسد رفت قرار ناگهان از دل خواهر حسین در نظرش همه جهان تیره و تار میرسد پرده کنار میرود واقعهی روز دهم صحنه به صحنه از دل گرد و غبار میرسد داغ شدهاست آسمان غلغلهایست در جهان دید ز هر طرف غمی همچو شرار میرسد دید که از جورِفرس چه استخوانها که شکست ناله و بانگ قاسم لاله و زار میرسد حلقه زدند کوفیان دور حسین و اکبرش صدای طبل شادی و داد و هوار میرسد طفل به دست آسمان بود و صدای خنده از لشکر شامیان بر این طرز شکار میرسد لحظهی تلخ حادثه چکمهی نو نوار شمر همره کهنه خنجری سرکش و هار میرسد گوشه به گوشه آسمان سرختر از خونِ گلو پنجهی شمر و زلف او آخر کار میرسد وقت نفس نفس زدن زمان دست و پا زدن نالهی یا بُنَیَه از گوشه کنار میرسد آب زنید راه را مادر او به قتلگاه با پر و بال زخمی و حالت زار میرسد گوش زمین و آسمان میشنود در آن زمان صدای پای آن چند سوار میرسد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد