نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا باد به موی سرت افتاد دلم ریخت تا اشك ز چشم ترت افتاد دلم ریخت امروز میان تو و حرّ ابن ریاحی تا صحبتی از مادرت افتاد دلم ریخت ای آینه ی خواهر خود تا كه غبارِ این دشت به دور و برت افتاد دلم ریخت امروز كه یك مرتبه در موقع بازی بر روی زمین دخترت افتاد دلم ریخت درباره ی تنهایی و بی یاوریِ تو تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ریخت خورشید من امروز كه این سایه ی شومِ سر نیزه به روی سرت افتاد دلم ریخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد