نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با سر می آورم این دست را كه در بَرِ دلبر می آورم دستم كه جای خود تو سر تكان بده به خدا سر می آورم هر چند از عطش یك لب به خشكی لب اصغر می آورم لب تر كنی اگر با چشم خیس چشمه ی كوثر می آورم اصلا تو جان بخواه اصلا بگو سپاه بیاور، می آورم رخصت اگر دهی از بین كودكان دو سه لشگر می آورم بابای من شدی من هم شجاعت علی اكبر می آورم دقت كه می كنم از عمق زخم های تو سر در می آورم پس با خودم دوا از اشك های حضرت مادر می آورم كجا میخوای بری چرا منو نمی بری عم این دم آخری منو به عمه می سپری نفس میره پایین با گریه هام میاد از توی قتلگاه صدا بابام میاد عمه بزار برم داره میلرزه پیكرم عمو تنها تو میدونه باید بیارمش حرم زندگی بی عمو، نمیشه باورم بدون كه می میرم عمه، تو غارت حرم زنده بمونمو یكی بگه گلِ سرم یكی میون غافله بگه وای علی اصغرم عمه بذار برم، نزدیكه دیر بشه من می میرم اگه، عمه اسیر بشه ای وای اگه شما برید همراه نیزه ها باشه رو نیزه ها سرا بشه غارتِ معجرها خاكی شده موهات، چرا خونی شده لبات عمو الهی كور بشم، كی زد نیزه به پهلوهات من اومدم عموجون زخمت و بند یارم چیكار كنم عموجون دو دست بیشتر ندارم دست در راه تو نشناسم من پیروی مكتب عباسم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد