نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دستش به دست عمه و می خواست جان دهد می خواست پیش عمه عمو را صدا زند می دید حلقه حلقه همه چرخ می زنند تا زخم بر بهشت حیا بی حیا زند سنگی رسیده بوسه به پیشانیش دهد دستی رسید چنگ به سمت عبا زند از بس كه ازدحام حرامی است نیزه دار نوبت گرفته است كه سر نیزه را زند پا می زند راه نفس بند آورند پَر می كشد تا كه كمی دست و پا زند خون از شكاف وا شده فواره می زند وقتی ز پشت، نیزه كسی بی هوا زند طاقت نداشت تا كه صدای پدر شنید بابا برو برو نمان كه عمو ناله ها زند دستش كشید هر چه توان داشت می دوید تیغی ولی رسید كه آن دست را زند از بس كه جا نبود در انبوه زخم ها درمانده بود حرمله تیرش كجا زند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد