
غریب ماندی و لشگر برابرت ای وای اسیر كرده مرا دست خواهرت ای وای سه شعبه كرد سه شعبه دل شریفت را رسید ناله ی جانسوز مادرت ای وای شبیه بركه ی صدچشمه گشته این گودال ز زخمهای وجود مطهرت ای وای تو زنده هستی و مركب ز كینه می تازد سوارهای حرامی به پیكرت ای وای تو غرق خونی و دعوا شده به پااین سو چو گرگهای گرسنه سِرِ سرت ای وای هر آنچه بود به دستم همین دوبازوبود خجالتم به خدا پیش محضرت ای وای رهاست بین زمین و هوا عمو دستم بگیر دست یتیم برادرت ای وای به سینه تنگ بگیرم كه تشنه ی تیرم عمو گرفته نفسهای آخرم ای وای عموچگونه ببینم كه در دل گودال نشسته تیر به گودی حنجرت ای وای