نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زل میزنم فقط وسط کربلا به تو یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو وقتی من از توام؛ دگر از من خبر نگیر از من که هیچ فاصلهای نیست تا به تو بینامه آمدم که مرا قاسمم کنی من نیز هدیهی پدرم مجتبی به تو طاقت نداشتم که ببینم بدون تو دستش کند طناب اسارت، رباب تو والله لاافارقک یا ابوعلی وصلم میان هجمهی این دست و پا به تو اینها که میزنند مرا، دشمن توئند چون میدهند با زدنم، ناسزا به تو من پارهی تن توام ای بضعه رسول این شد که دوختند مرا نیزهها به تو پیراهن تو گشتم و دشمن مرا درید اینجا عمو نیامده اصلاً عبا به تو از نعلهایشان به زر و سکّه میرسند در کوفه بسته است بهای طلا به تو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد