
نامه از محبوب آورده است، کِسوت را ببین مبدأ تاریخِ عشّاق است، هجرت را ببین در نمازش دید تنها مانده با سجّادهاش مسلمین را در وفا بنگر، جماعت را ببین دستگیر هاشمیان بین کوفه یک زن است طوعه تنها مَرد این شهر است، غیرت را ببین! دزد را کِی میسپارد یک نفر دست شُرِیح؟ کودکانش را به دستش داد، غربت را ببین شد سرش دروازه را آذین و بعد از واقعه خود حسین آمد به دیدارش، زیارت را ببین **** سلام میدم از دور، با لبهای پاره الهی که چوبی برای لب تو، کسی برنداره ایشاالله تو کوفه، کسی توی خورجین سرت رو نیاره به پیراهنم دست نخورد آخرش، گریه کردم برا تو لبم پاره شد آب نخوردم چقدر، گریه گردم لباتو من افتادم امّا کجا پیکرم پاخورِ مَرکبا شد؟ دوازده تا ضربه نخورده سرم، با یه ضربه جدا شد **** مثل من هیچ کسی اینهمه حیران نشود تک و تنها وسط کوفه پریشان نشود تا شنیدم همه دنبال غنیمت هستند نذر کردم که تن پاک تو عریان نشود با لب پاره، لب بام دعایت کردم که عزیزم لب تو پاره و عطشان نشود