شهر کوفه فتنه خیزه خون گلوم و ریختن ایکاش خون گلوی تو نریزه کاشکی نیزه تو تنت جا نشه کمرت تو علقمه تا نشه روی سینت که جای اصغره کاشکی پای هیچ کسی وا نشه آب برا لبای اصغر بیار با خودت یه چندتا معجر بیار قبل غارت شدن خیمهها گوشوارهها رو خودت در بیار کوچه کوچه، پر شده از نامرد (از راهی که، داری میای برگرد) ۲ **** موی من را دم دروازه به میخی بستند همچو زلفم به خدا زلف پریشانی نیست دخترم را بغلش کن به کنیزی نرود چه بگویم که در این شهر مسلمانی نیست هر چه شد باز زن و بچه به همرام نبود که عبور از وسط شهر به آسانی نیست زرهم رفت ولی پیرهنم دست نخورد قسمت مسلِمت انگار که عریانی نیست **** حسینم اینهمه بر سینه آذرم نزنید نمک به زخم دل درد پرورم نزنید در این مدینه همینجا سر مرا ببرید قلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید