خبر این است که در کوفه لبم عطشان است
ابوالفضل بختیاریپسندیدن5
بازدید1.6K
خبر این است که در کوفه لبم عطشان است حسین جان مسلمت بی کس و آواره و سرگردان است کاش میشد دل بنویسم به حضور لب تو خیزران منتظر آمدن دندان است بوسه گاه نبوی دل نگرانت هستم رسمشان سنگ زدن بر دهن مهمان است کار تشییع تنت گردن زنهای دهات کار تشیییع تنم گردن قصابان است سر از تنم افتاد شد فرش راه یار این تحفهی من رو از زیر پات بردار این لحظهی آخر اسیر شدم بد حال من روی بام باشم تو گوشهی گودال حلالم کن اگه مرکبها پا میکوبن رو پیکرت کاش هزار بار بمیرم ولی نریزه اشکای خواهرت واویلا واویلا حسین مگه به شش ماههات یه قطره آب میدن رو میزنی اما با تیر جواب میدن میگیری رو دستت پرپر میشه بچت از حرمله گفتم از شمر نگم واست بر میگردونه تو رو با پا نمیشه از تو یه دم جدا سرت رو میبره و تنت رو میسپاره به نوک نیزهها این عاقبت من که عزیز آمدهام بود ای کاش در این شهرر کسی خار نیاید تو حرف بد نشنیده آی ای باادب برگرد بی حرمتی از قوم بد کردار میبینی لعنت به خولی با تو کاری میکند بر روی نیزه دخترت را تار میبینی