(من از بس غصّه دارم که میشه صد تا کتابش کرد)2 کدومش رو بگم آخه نمیشه انتخابش کرد اگه چشمام نمیبینه دلیلش دستای زجره یهدونه سیلی زد امّا باید صدتا حسابش کرد رو خاک داغ صحرا با سرانگشت پر از زخمم نوشتم اسمتو امّا سنان با پا خرابش کرد بغل گرفتمت حیف تو این لباسا شبِ اسیری ولی تو دست نداری که دخترت رو بغل بگیری چشاتو بسته بودی که چشم تو به طناب نیافته چشامو بسته بودم که چشم من به شراب نیافته به جز دوتا لب خون دیگه چی موند برامون تو مشت این و اونه موهای هردوتامون خلاصه هردومونو یهجور میدادن آزار تو رو با چوب و نیزه منو میون بازار بابا، بابا، بابایی... خورشید من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه نشناختمت در اول کار نفرین خدا به این زمانه من که همه عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شرابخواران کتبسته بهزور تازیانه در راه شتر تکان نمیخورد خوردم کتکی به این بهانه من سیر غذا نخوردم امّا خوردم دل سیر تازیانه کی زیر گلوت را عزیزم اینطور بریده ناشیانه