
شب آخر نیامدهست اما روضه رفتهست داخل گودال مثل مرغی که بال او کَندهست حسنیزاده میزند پر و بال پیش عمه بمان که میترسم قصههای مدینه شود تکرار مادرم بازوی کبود داشت بازویت را به تیغها نسپار حیف از آن دست، حیف از آن بازو دست خود را به تیغ نسپاری پیش عمه بمان که بعد عمو علم و مشک را تو برداری شیر اگر بچه باز هم شیر است آن شغالِ زبون نفهمیده آنکه دست تو را ز تن انداخت دست عباس دیده ترسیده با شهامت گفت آن دهساله مرد طفل ما هرگز نترسد از نبرد بی عمو ماندن همه شرمندگیست با عمو مردن کمال زندگیست تشنگی با او لب دریا خوش است آب اگر او تشنه باشد آتش است با همین دستم و را یاری کنم مثل عباسش علمداری کنم ******* در تاب و تب افتادهام آخر از قاسم عقب افتادهام جان عمه بود و هستم را نگیر وقت جانبازیست دستم را نگیر نالهای با سوز و تاب و تب کشید آستین از پنجهی زینب کشید از درون خیمه همچون برق آه پابرهنه تاخت سمت قتلگاه دید گل را در میان خارها میدهندش خارها آزارها یک نفر با نیزه بر او میزند نیره را دائم به پهلو میزند یک نفر دارد که غوغا میکند نیزه را در سینهاش جا میکند ******* از رو ذوالجناح که افتاد دویدم شمرو دیدم رو سینهش نشسته نیزهها رو نمیشد دربیارم نیرهها تو بدنش شکسته هرکسی اومده بود، اومده بود تیغشو آلتِ قَتّاله کنه نیزه میزدند و چیزی نمیگفت نا براش نمونده بود ناله کنه جگرش آتیش گرفت و آب میخواست دیگه نالهشم نمیرسید به گوش شمرو دیدم عصبانی شده بود چکمه رو فشار میداد روی گلوش شمر لعنتی برو پاپس بکش از تن عزیز زهرا دست بکش عمو جون من جلوشونو میگیرم قربونت بشم یکم نفس بکش ******** نفس بکش رقیه چشم بهراهته به من بگو که بعد از این کی مردِ خیمهگاهته رهاش کنید چقدر میارزه پیرهنش؟ دیدم که شمر لعنتی نشسته بود روی تنش عمو حسین... ***** پدرم را به یاد دارم خوب لحظهی آخر از غمِ تو گریست ای شعهیدِ مُقَطَّعُ الاعضا هیچ روزی شبیه روز تو نیست چقدر دیر آمدم ای داد سیل خون دشت کربلا را بُرد ماتِ زخم گلوی تو بودم یک نفر از تنت عبا را بُرد چقدر دیر آمدم ای داد چکمهها رد شدند از رویت نیزهداری میان آنهمه زخم پیله کرده به زخم پهلویت العطش هرچقدر میگویی نیست آبی و بینسیبتری آه عریانِ گوشهی گودال بهخدا از حسن غریبتری کوفه مثل مدینه میخواهد باز خون در دلِ کریم کند من نخواهم گذاشت این ملعون بار دیگر مرا یتیم کند از پدر بیشتر پدر بودی مو به مو از دل تو باخبرم حرمله تا نیامده از راه بار دیگر به من بگو پسرم ******* بود در آغوش عمَش ولوله از کمان بشتافت تیر حرمله تازه شد داغ علی اصغرش