
بذار كه دستامو بذارم، رو زخمای تنت عموجون غصه نخور منكه نمردم، تنها نشستی توی میدون از لابلای دست و پای، این همه نامرد اومدم من نفس بكش تا جون بگیری، بقیه ی جنگ تو با من زخم تنت یكی دو تا نیست، من دو تا دست بیشتر ندارم خون می ریزه شبیه زمزم، دستامو رو كدوم بذارم عموجونم منو نگا كن، انگاری یه زمزمه اومد عموجونم چشماتو وا كن، مادرمون فاطمه اومد دستای من جدا شد و شد، هوا پر از عطر گل یاس كی مثل من بین شهیدات، شده شبیه عمو عباس یكی بود از روز ولادت، روح عزیز حسن و تو چه خوب می شه با سم اسبا، یكی بشه جسم منو تو