نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نه توانایی گفت و گو داره نه قدی اندازهی عمو داره به تیر سهشعبه احتیاج نبود مگه شیرخواره چقد گلو داره همین که تیر رها شد حسین با خود گفت: گمان کنم گه دگر این گلو گلو نشود جواب ربابو حالا چی بدم؟ نگه واسم یه گل پرپر آورد دلشوره دارم ازم سوال کنه کِی علیم دندون شیری درآورد برای کشتن من نیازی نیست مثل شمری بره خنجر بیاره از گلوی پسرش با چه دلی یه پدر میتونه تیر دربیاره غمت بر دل، دل از آن ریشتر بود غمت بر دل علی جان بیشتر بود علی جان با که گویم این مصیبت قدِ تیر از قدِ تو بیشتر بود بذارید بخوابه هلهله بسه سه روزه از تشنگی بیخواب بوده تنشو از توی خاک درنیارید خیلی امروز توی آفتاب بوده پشت خیمه قبر تو کندم علی دیگه عمهها تورو ندارنت دیگه آفتاب اذیتت نمیکنه اگر سرنیزهها در نیارنت عصر شد خاک زیرو رو میشد نیزهها در زمین فرو میشد بین آن نیزهدارهای پلید سرِ یک سر بگو مگو میشد آه از آن لحظهای که چشم رباب با سر طفل روبهرو میشد گفت با نیرهدار که ای کاش مادرش هم شبیه او میشد شیر در سینه تا که میآمد درد و دلهای او شروع میشد اصغرم بال و پر درآورده از سر نیزه سر در آورده چرا بریده بریده است گفت و گوی رباب مگر که تیر سهشعبه است در گلوی رباب فقط مقابل زینب سری به نیزه نبود سری به نیزه بلند است روبروی رباب یارالی علی آب آزاد شده، جات خالی علی یارالی علی رو نیزه چرا بیحالی علی؟ ای کار و کس رباب برگرد نفسِ رباب از بس گریه کردم همه میگن که بسه رباب ای حال خوش رباب قربون تو شه رباب خندت نمیگیره خودشو هم بکُشه رباب ای بی سر علی نیزه از توئه بزرگتر علی ای بیسر علی آخر بهم نگفتی مادر علی به تو گفتم نکن گریه نگفتم قهر کن با من به دمِ المظلوم یا الله
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد