نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ربابآسا! رباب اندر خروش است دلش غوغاکنان و لب خموش است جوانان گِرد مهدش جمع آیند همه پروانهی آن شمع آیند ندانم از چه دستی آب خوردهست که یک غنچه دل یک باغ بُردهست الهی حرمله آتش بگیری مرا کردی دچار سربهزیری به بازارِ وفا سرمایه آمد پی یک سوره هفتاد آیه آمد نگو پیر و جوان و شیرخواره بگو یک آسمان ماه و ستاره **** هر دلی با دلی گره خورده همه مجنونصفت، همه لیلا تا به حالا ندیده هیچ کسی این همه آفتاب در یک جا از غروبِ مدینه میآیند در زمینی به نام کربوبلا دور تا دورشان بنیهاشم تحت فرمان حضرت سقّا پرده را از مقابل زینب باد حتّی نمیبَرد بالا **** منِ پردهنشین را محمل بیپردهای دادند چه طعنهها میان راه از هر رهگذر خوردم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند **** بیا بریم که از رو تن سرت نره با شمر بددهن دیگه اسیری خواهرت نره سر تو رو به سادگی نمیبُرن بیا بریم که ذبحتو به تیغ کهنه نسپرن به قسمتای دلهرهانگیز رسیده ماجرای تو بلاندیده برنمیگردن از اینجا دخترای تو نگاه کن بچّهها ترسیدن حسین همهشون تو شک و تردیدن حسین اینا از برگ گلم نازکترن تا حالا رو خاک نخوابیدن حسین هنوزم دیر نشده بیا بریم هر جایی به غیر کربلا بریم با تو از اینجا بریم درستتره یا با نامَحرما از اینجا بریم؟ حالا اون که دست به دیواره منم اون که بیقافلهسالاره منم اون عقیلهای رو که بعدِ حسین شمر جلوداره منم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد