نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

آب خوشی راهیِ گلوم نشود هزار بار بیاید به خیمه بعد از تو برای آب به والله آبرو نشود امروز آبها همه بی آبرو شدند از شرم کار خود همه در گِل فرو شدند آیا عقیق زرد ترک خورده دیدهای لبهای کودکان همه همرنگ او شدند در خیمه هر نگاه به لبهای اصغر است خود را ز یاد برده و گریان او شدند هزار بار بیایند اگر به خیمه علی برای آب به والله آبرو نشود میان خطبه پدر در دلش دعا میکرد که تیر با گلویت گرم گفتگو نشود خدا کند که زبان باز کردن طفلی برای مادر خود دیگر آرزو نشود همین که تیر رها شد حسین با خود گفت گمان کنم که دگر این گلو، گلو نشود (اگر نیزه به حلق تو نمیرفت تو تا حالا به حرف افتاده بودی) (تلاش کردم حسین ازت بشنوه بابایی) ****** چقدر بیخبر و بیهوا زدی نامرد چه کرده بود مگر با شما زدی نامرد همین که تیر رها شد علی به خود پیچید صدای تیر درآمد چرا زدی نامرد حسین دور خودش بین دشت میچرخید چه شد که خنده بر این ماجرا زدی نامرد بگو که یک سرِ کودک چقدر میارزید که پشت خیمه روی نیزهها زدی نامرد (آب از کافر اگر خواسته بودم میداد مشکلم حل نشد آخر به تمنّا) ***** تنتو دارم به خاک میسپارم و خونتم دارم به آسمون میدم من باید گهوارهتو تکون بدم حالا دارم شونهتو تکون میدم اِسمَع اِفهَم علی اصغر من این صدای گرفتهی باباست به تن خستهام نگاه نکن روح من هم کنار تو اینجاست بهر تسکین مادرت ای کاش به تن خستهی تو جانی بدهم بازوی کوچک و نحیف تو را من چگونه تکان تکان بدهم تو فقط غصّه نخور صد علی اصغر (آقا سرش سلامت اگر قد من خمید) ******* برو خاکش کن و غصهشم نخور میره اون دنیا کنار عموهاش خیالم جمعه از این که تنها نیست مادرت مادری میکنه براش من که سر سپردهی عشق توام بعد از این سایهی سر میخوام چیکار ای تموم زندگیم فدات حسین من تو رو میخوام پسر میخوام چیکار غیرتم بهم اجازه نمیده که غریب باشی و من رهات کنم پسری دیگه ندارم عوضش حاضرم دخترمو فدات کنم تو واسه خاطر بیشیری من رفتی و از اینا منّت کشیدی گفتن آبو واسهی خودش میخواد بمیرم خیلی خجالت کشیدی ******* از داغ تو آه حسرت میکشیدم واسه تو از اینا منّت میکشیدم بابات از حلق تو شرمنده شد علی خیلی مراقب بودم نشه سر از تنت کنده شد علی روی یک دستم تنش بر روی یک دستم سرش آه بفرستم کدامش را برای مادرش ****** کاش دشت روبهرویت لااقل یک مرد داشت یک سؤال مادرانه تیر خیلی درد داشت؟ سفت بستیدش به روی نیزهها بازش کنید دردش آمد این زبان بسته کمی....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد