نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برگشته بود سر به عقب بس که تشنه بود از درد تیر حرمله سر را بلند کرد وقت برون کشیدن تیرش خیال کن از روی جسم فاطمه در را بلند کرد هزار بار بیاید به سوی کرب و بلا برای آب بوالله آبرو نشود میان خطبه پدر در دلش دعا میکرد که تیر با گلویش گرم گفتگو نشود همین که تیر رها شد حسین با خود گفت گمان کنم که دگر این گلو، گلو نشود فقط نه حنجره، سر را سه شعبه با خود برد نخواه روضهی باز تو بازگو نشود رباب قبل رسیدن به پشت خیمه شکست که پیر از این همه غصّه نشد که او نشود همین که جسم تو را دفن کرد با خود گفت خدا کند دگر این خاک زیر و رو نشود نیزه خالی رفت امّا با علی آمد برون ***** ما قطره ولی وصل به دو دریاییم ما ذرّه ولی مِهر جهان آراییم خوشبخت ترین مردم دنیا هستیم چون گریه کن فاطمهی زهراییم ***** ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم محتاج عطا و کرم فاطمه ایم عمریست چو شمع از غمش میسوزیم دلسوختهی عمر کم فاطمه ایم ***** با یاد غم تو دل پر از غم گردد آدم به ولایت تو آدم گردد گر نمیرفت برون حضرت حوا ز بهشت وان در آن تا به ابد سِیر چو حورا میکرد بیش از آن قدر که از همسری آدم داشت نیست معلوم دگر مرتبه پیدا میکرد لیک از ان روز که جبریل امین از بر عرش مِدحت فاطمه تقریر به حوا میکرد گندمی خورده و آمد به جهان وز یزدان خواهش مادری حضرت زهرا میکرد ترک اولی اگر این فایده را دربرداشت کاش ادم همه دم ترک ز اولی میکرد با یاد غم تو دل پر از غم گردد یا فاطمه گریه در غمت رزق من است مادر نکند که رزق من کم گردد ***** بی راه تو راهی به سعادت نرسید به مُهر تو امضای عبادت نرسید گویند به فریاد رسی در صد جا در کوچه ولی کسی به دادت نرسید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد