
بالا بمان ستارهی بالانِشین من دستم نمیرسد به بلندای تو ولی آهَم که میرسد به تو ای نازنین من آغوش من رکاب گرفته برای تو امّا تو رفتیای روی نیزه، نگین من ای کاش مُرده بودم و از نِی نمیچِکید خونابههای حلق تو روی جَبین من یارالی علی، آب آزاد شده جات خالی علی یارالی علی، رُو نیزه چرا بیحالی علی؟! با چه دلی به صورت تو سنگ میزنند؟! قرص قمر رُباب، ای تاج سرِ رُباب کوچیکه سرِت امّا شده سایهسرِ رُباب شیش ماهه یَل رُباب، قند و عسل رُباب رُو نیزهنشستن بهتره یا بغل رُباب؟! یارالی علی، آب آزاد شده جات خالی علی یارالی علی، رُو نیزه چرا بیحالی علی؟! ای حالِ خوش رُباب، قربون تو شه رُباب خندهت نمیگیره خودشو هم بکُشه رُباب ای کار و کس رُباب، برگرد نفَس رُباب از بس گریه کردم همه میگن که بَسه رُباب ای بیسر علی، نیزه از توئه بزرگتر علی ای بیسر علی، آخر بِهِم نگفتی مادر علی ای کاش مُرده بودم و از نِی نمیچِکید خونابههای حلق تو روی جَبین من با چه دلی به صورت تو سنگ میزنند کوچکترین ستارهی نیزهنشین من تمیزِش میکنم دستم میادِش سرِش خاکی و خونی و کبوده ببینَن مادرای شام چی میگن نمیگن مادرش مادر نبوده یارالی علی، آب آزاد شده جات خالی علی یارالی علی، رُو نیزه چرا بیحالی علی؟! همون روز دَهُم بود، پشتِ خیمه دلم رو لایِ دستاش خاک کردم همونجا با همین چادر که سوخته خونِ روی لباشو پاک کردم