
نمیدیدم الهی دورِ تو مُشتی حرامی را نمیبخشیم یا زینب یهودیهای شامی را صدای گریه از دروازهی ساعات میآید شنیدم از دَم دروازه بوی تلخکامی را حرم امروز زیر چکمهی ناپاک صُفیانیست کجا پنهان کنم در سینه این بیاحترامی را؟! امان از شام!، امان از شام را تکرار میکردم دوباره یادم آمد سنگهای پشتِ بامی را تصوّر کن که یک سو خیمهگاه و یک طرف دشمن تو در این انتخاب امروز میچسبی کدامی را؟ به زینب هر زمان این چرخ، ظلم تازهای دارد فلَک انصاف دِه، آخر ستم اندازهای دارد ***** چیست در تو؟، همه امروز تو را میجویند ای تنِ بیسرِ سَرور!، چه قیامت کردی عقل میگفت بمانی به حرم امّا عشق گفت بر نیزه بزن بوسه، اجابت کردی اکبر و قاسم و عبّاس کجایند، کجا؟ عشق چون اینهمه را بردی و غارت کردی؟!