شبی رسیده ز ره شب نگو بگو سالی

شبی رسیده ز ره شب نگو بگو سالی

[ حنیف طاهری ]
شبی رسیده زِ رَه، شب نگو، بگو سالی
ببین زِ خواجه‌یِ رِندان گرفته‌ام فالی 

نمازِ شامِ غریبان به گریه آغازم
به مویه‌هایِ غریبانه قصه پردازم 

سلام کوهِ غم و کوهِ صبر و کوهِ بلا
سلام حنجره‌یِ بی‌بدیلِ کرب و بلا 

تو با مرامِ حسینی میانِ کوفه و شام 
بنایِ ظلم فرو ریختی به تیغِ کلام 

بگو به ما که به گوشَت مگر چه خواند حسین 
بگو، مگر زِ لبانش چه دُر فِشاند حسین 

بگو که گفت: من این راه را به سر رفتم
به پای‌بوسیِ این راهِ پر خطر رفتم

تو هم به پای بیا، ما نگاهمان که یکی‌ست
مراممان که یکی، رسم و راهمان که یکی‌ست 

بگو که گفت: هَلا نورِ چشمِ من زینب 
بخوان به نامِ گلِ سرخ در صحاریِ شب 

بخوان که دود شود دودمانِ دشمنِ تو 
بنایِ جور فرو ریزد زِ خطبه خواندنِ تو 

نبینمت که اسیرِ حرامیان باشی 
اسیرِ فتنه و نیرنگِ شامیان باشی 

که در عشیره‌یِ ما عشق، ارثِ اجدادی‌ست 
اسارت است که سنگِ بنایِ آزادی‌ست 

سلامِ ما به اسارت، سلامِ ما به دمشق 
سلامِ ما به پیام‌آورِ قبیله‌یِ عشق

پربازدید ترین شعر روضه حنیف طاهری محرم و صفر حضرت زینب (س)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت زینب (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت زینب (س)

نظرات