
منی که غیرت ناموس کبریا بودم یکی ز پردهنشینان مرتضی بودم فلَک ببین ز کجا تا کجا کشیده مرا به شام و کوفه، ز کرببلا کشیده مرا ستارگان حرم را، به ریسمان بستند بگو ز جور زمین را، به آسمان بستند میان آنهمه لشک، چو بیکِسَم دیدند به اشک بیکسیام، ناکِسانه خندیدند (بس که بر آل علی، بیداد رفت ماجرای کربلا، از یاد رفت)۲ خصم بدها این به جای احترام کرد اعلان بر یهودیهای شام این اسیران عترت پیغمبرند وین زنان از خاندان حیدرند این سر فرزند پاک حیدر است روز روز انتقام خیبر است طبق فرمان امیر شهر شام جمله آزادید بهر انتقام این سخن تا بر یهود اعلام شد شام ویران، شامتر از شام شد آنقدر ال پیغمبر را زدند دختران نازپرور را زدند این یکی، بر نیزهداران آب داد آن به زینالعابدین، دشنام داد