
ساربان تند مران ورنه چنان می گریم که تو و ناقه و محمل، همه در گل برود بی تو اگر می روم چاره ندارم ولی این همه دوری نبود شرط مکافات ما وعده ی ما و تو در بزم یزید پلید تا کنی از طشت زر جلوه به میقات ما چون چاره نیست میروم و میگذارمت ای پاره پاره تن بخدا میسپارمت ای وارث سریر امامت ز جای خیز بر کشتگان بی کفن خود نماز کن ای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن ای مادر حسین و حسن! دیده باز کن حال علی بین و سپس خواب ناز کن شب آمد و به سرت آمدم برآر سری نبود شرط وفا خود روی مرا نبری به روز لحظه شماری کنم که شب برسد کنون که شب شده ای کاش نبودم سحری