اسیر رحمت خود کرده‌ای کرامت را

اسیر رحمت خود کرده‌ای کرامت را

[ حنیف طاهری ]
اسیر رحمت خود کرده‌ای کرامت را
به دستگیریِ خود وعده دِه قیامت را

زِ دامن تو یقین دستِ صبر کوتاه است
خیال وصل شما کشته استقامت را

پیمبران اولوالعزم در نزول بلا
به اقتدای شما بسته‌اند قامت را

به غیر حضرت زهرا و تو کدامین زن
به روی شانه‌ی خود می‌کِشد امامت را

تو ظلم را به مذلّت کشانده‌ای یعنی
خودت گرفته‌ای از شام انتقامت را

امام کرب‌و‌بلا و تشنه‌ی سلام تو بود
غروب روز دهم اول قیام تو بود

همه بساط شما نور، عشق، محضرِ توست
تمام پرده‌ی عصمت نخی زِ معجر توست

حسین در همه عمرش به خویش می‌بالید
که زیر گنبد این آسمان برادرِ توست

جهان حیات خودش را زِ فاطمه دارد
همان که فخر نموده از این‌که مادرِ توست

به ذوالفقار زبان تو فتح شد کوفه
بگو که حیدرِ کرّار نام دیگر توست

امام را سر ذوق آوری به هر حالت
حسینِ بر سر نِی رفته پای منبرِ توست

امید بسته دو عالم به دست بسته‌ی تو
شکوه دینِ پیمبر، سرِ شکسته‌ی تو

سر را به پای مَحمل سالارِ خود شکست
گرچه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

تو در میان بلا قد کشیده‌ای زینب
هر آن‌چه می‌شنوم را تو دیده‌ای زینب

تو تشنه‌تر زِ همه بوده‌ای و دَم نزدی
تو در مسیر سواران دویده‌ای زینب

مشخص است زِ عمر کم تو بعد حسین
زمان ذبح برادر رسیده‌ای زینب

غلاف و کعب نِی و تازیانه، بارش سنگ
تو طعم یک به یکش را چشیده‌ای زینب

هنوز سر به فلک می‌زند جراحاتت
تو لحظه‌لحظه پیاپی شهیده‌ای زینب

برای یوسف گم گشته سینه می‌کوبی
گریستی همه را با دو چشمِ یعقوبی

برای آه نمانده به سینه‌ات نایی
صدای بی‌کسیِ تو نمی‌رسد جایی

نفس بکِش نفست را کسی نمی‌بُرد
صدای بی‌کسیِ تو نمی‌رسد جایی

زِ صبح پیروهنی را به سینه چسباندی
هزار مرتبه گفتی چرا نمی‌آیی

تو رو به قبله‌ای و هیچ‌کس کنارت نیست
عزیز‌کرده‌ی حیدر چقدر تنهایی

کسی نمانده بیاید به زیر تابوتت
کسی نمانده بگرید رباب، لیلایی

چقدر بی‌کسی و انتهای غم این‌جاست
که لحظه‌لحظه عمرت غروب عاشوراست

برای صحن بهارت رسید فصل خزان
نداشت قلبِ جهان بعد از آن زمان، ضربان

برای امر مهمی وضو گرفت کسی
نشست بعد اذان روی سینه‌‌ی قرآن

دوید خنجرو عالَم فتاد از حرکت
بریده شد سر ارباب عالم امکان

کسی بدون جسارت نرفت از گودال
چه سفره‌ایست همه رزق می‌بَرند از آن

خدا به داد دل دختران شاه رسد
عبای غارتی‌اش را به دوش کرده سنان

چه ظلم‌ها دَم آخر به شاه می‌کردند
تمام دخترکانش نگاه می‌کردند
****
تورو یک سپاه کشت، تورو بی‌گناه کشت
منو خنده‌های توی قتلگاه کشت 

تورو اضطراب کشت، تورو مَشک آب کشت
منو گریه‌های هر شبِ رباب کشت

تورو یک پلید کشت، ضربه‌ی شدید کشت
منو خنده‌های مجلس یزید کشت

تورو یک غلام کشت، توی ازدحام کشت
منو خنده‌های حرمله مدام کشت
****
نوحی به هزار سال یک طوفان دید
من نوح نیَم هزار طوفان دیده‌ام

بشکند پایت، شکست آیینه‌اش
پیش من اینسان مشین بر سینه‌اش

دید خنجر را به حنجر می‌کِشد 
چون نمی‌بُرّد مکرّر می‌کِشد 

به زینب هر زمان این چرخ ظلم تازه‌ای دارد
فَلک انصاف دِه آخر ستم اندازه‌ای دارد

پربازدید ترین شعر روضه حنیف طاهری محرم و صفر حضرت زینب (س)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت زینب (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت زینب (س)

نظرات