غم روی قلب من روی این صفحهی سفید تصویر محو کوچه باریک میکشید غم بود و کوچه ساکت و تاریک و تار بود چشم انتظار حادثهای تازه و جدید کوچه که نه، حرارتی از ترس اضطراب کوچه که نه، عصاره ای از وحشتی کوچه که نه نشانهای از غربتی عمیق کوچه که نه خلاصهای از باد تند و... در بهت و حیرت من و مادر نفس زنان یک بی حیای گرگ صفت سمت ما دوید ان روز به این کوچه در آن تگنای مرگ طوفانی از باغ سوال به سمت دلم وزید آه این غریبه کیست؟! چرا مادر مرا چرا گریه آفرید، من پا کشیدم و نرسیدهام به دست او دستش گذشت از سر من، تا به رخ رسید تنها صدا، تنها صدا، تنها صدا، صدای زدن را شنیدم و ترسیدم و پریدم و رنگ از رخم پرید در گیر و دار، حادثه آرام خواندهام یارب مکن، امید کسی را نا امید . . یک کوچه گفت و خاطرهای کوچهای دگر