همسرم دستی برون از خاک کن

همسرم دستی برون از خاک کن

[ حنیف طاهری ]
همسرم دستی برون از خاک کن
اشک از رخسار حیدر پاک کن

ای ترابت گِل زِ اشک بوتراب
وی دعای شامگاهت مستجاب

بار دیگر یک دعا کن از درون    
جانِ حیدر با نفس‌هایت بُرون

اشک من در دیده بی‌لبخند تو است
تکیه‌‌گاهم شانه فرزند تو است

ای سلامِ من به جسم و روح تو
جان فدای آن تنِ مجروح تو

ای شکسته پیش من آیینه‌ات
وی مدال دوستی بر سینه‌ات

آن قدَر بر بغض من دامن زدند
تا تو را در پیش چشم من زدند

کاش آن‌جا دست من بشکسته بود
کاش چشمم جای دستم بسته بود

خاز غم زد، بر وجودم نیشتر    
هر چه گفتم عقده‌ام شد بیشتر

مردم به گریه عقده‌ی خود وا کنند
لیک افتد زِ گریه عقده‌ی دیگر به کار من

این روزها زِ خانه کم آیم برون
مگر کمتر به قتلگاه تو افتد گذار من
****
عمر گر خوش گذرد زندگی نوح کم است
ور به سختی گذرد نیم نفس بسیار است

اشتیاق تو مرا می‌کِشد از خانه برون
ورنه از خانه برون آمدنم دشوار است

شب آمد و به سرت آمدم برار سری
نبود شرط وفا خود رَوی مرا 

نبَری به روز لحظه‌شماری کنم که شب برسد
کنون که شب شده‌ اِی کاش نَبوَدَش سحری
****
ای کاش شب می‌شد تمام دشت می‌خوابید
تا عمّه هم خود را به دست گریه بسپارد

بابا کاش می‌دیدی چگونه عمّه می‌دوید
شاید ستون خیمه را بر پا نگه دارد

پربازدید ترین شعر روضه حنیف طاهری محرم و صفر فاطمیه

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین محرم و صفر فاطمیه

نظرات