نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هستی نباشی تودهای از خاک میگردد با گردش دستاسِ تو افلاک میگردد پروانهی شمعِ وجودت میشود یعنی دور سَرِ تو خواجهی لَوْلاکْ میگردد من که مُفَسِر نیستم اینقدر میدانم قرآن مدارش رویِ اَعْطَیْناکْ میگردد از سورهیکوثر همین اندازه فهمیدم هر دل که بیزهرا شود ناپاک میگردد نام تو میآید زبانم بند میآید اینجا وجودت خالی از ادراک میگردد گفتی که شب کفن کن و شب دفن کن علی از تن نمانده هیچ برای کفن، علی فردا مدینه نشنود آوای گریهام بر مرگ ناگهانی من گریه میکند **** تن زهرا چو آب چشمه پاک است خدایا آب را با آب شویند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد