
یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن ای آفتاب خانهی حیدر! مکن غروب این سایه را تو بر سر من مستدام کن پیوسته نبض من به دو پلک تو بسته است۲ بر من، تمام من! نگهی را تمام کن از سروِ قد شکسته نخواهد کسی قیام ای قامتت قیامت من! کم قیام کن [مهر تو یک لحظه در کاهش نبود2 برلبت نه سال یک خواهش نبود جز آن سحر که مرگ طلب کرد از خدای در کل عمر بهر خودش یک دعا نکرد جز لحظه ای که دیده به تابوت خود گشود زهرای خسته خنده ی دندان نما نکرد] درهای خلد بر رخ من باز میکنی از مهر همره دو لبت یک کلام کن با یک نگاهِ عاطفه، عمر دوباره باش ای مهر پرفروغ! طلوعی به شام کن این کعبه بازویش حجرالأسود علیست زینب! بیا و با حجرم استلام کن ***