نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نسیم آرامتر خوابیده بانو مزن پروانه پر خوابیده بانو دگر رخصت نیازی نیست جبریل مزن دیگر به در خوابیده بانو ******* دو چشمت را به دست بسته بستم تو را با حِق حِقی پیوسته بستم مبادا پهلویت خونین شود باز خودم بندِ كفن آهسته بستم ******* ندارم چاره با آهم بسازم فقط با درد جانكاهم بسازم ز چوبی كه نشد گهواره باشد دو تا تابوت میخواهم بسازم ******* دو چشمش بسته امّا درد دارد یقینا بیش از اینها درد دارد بریز آب روان بر سنگِ غُسلش ولی آرام اسما درد دارد ******* شاعر: حسین ایزدی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد