الا زینب تو مهری و تو ماهی
حنیف طاهریپسندیدن11
بازدید500+
اَلا زینب تو مِهری و تو ماهی تو دادِ مردمِ بیدادخواهی خدا را لطف کن، ای لطف در لطف به لطفی کن نگاهم، گاه گاهی خدایا جانِ زینب به جان خسته و نالان زینب کَرَم بنما، ترحم کن الهی، مران دست من از دامان زینب ***** لیلای صبر واله و مجنونِ زینب است عالَم پر از خطابهی محزونِ زینب است مديون خونِ پاکِ حسيناند، انبياء اما حسينِ فاطمه، مديون زينب است ***** ای کاش فراغتی فراهم میشد از وسعت دردهای تو کم میشد این بارِ مصیبتی که بر شانهی توست ایّوب اگر داشت، قدش خم میشد ***** روشنیِ صبح بدون شبی حیدرِ کرّاری اگر زینبی وامگزارِ لب تو راستی گفتی و چون شعله به پا خاستی بانگِ رسای تو ستمسوز شد کشتهی مظلوم تو، پیروز شد خواست که غم دست تو بندد ولی غم که بُود در بَرِ دُخت علی؟ قامت تو قامتِ غم را شکست دُخت علی را نتوان دست بست ***** بزم مِی بود و سرِ پاکِ تو و چوب یزید من در آن بزم سه ساعت روی پا اِستادم دیگر چه زینبی؟ چه عزیزی چه خواهری؟ گفتم که تو برداری تابوت مرا بر دوش ولی بر کشتهی تو افتاد آخر نظر زینب تا سایه تو بودی من پردهنشین بودم بعد از تو به غارت رفت معجر ز سر زینب