
به تو گفتم امان خواهرت باش بیا عباس جان خواهرت باش اگر حتی به روی نیزه رفتی به نیزه سایبان خواهرت باش هیچجا امنتر از نیزهی عباس نبود تا نظر بر دل حیرانی ما میکردند از سر کوچهی بی عاطفه تا ویرانه سنگ را راهی پیشانی... **** از سر نی میبینی داره میره خرابه زینب به دست و پاش طنابه زینب تو مجلس شرابه زینب **** رفتی و خواهر تو خنده مگر کرد؟ نکرد غم مگر از دل او صرف نظر کرد؟ نکرد خواهری که همهجا با تو سفر کرد بگو چه کسی گفته که با شمر سفر کرد؟ نکرد ای که نگذاشتهای سایهی من دیده شود خواهرت از ملأ عام گذر کرد؟ نکرد آنکه خسته شده از دیدن هر نامحرم خستگی را دم دروازه بدر کرد؟ نکرد **** با شمر و حرملهها همسخن شدم گریه کن پیرهن شدم از مجلس می به اون طرف مثل رباب لطمهزن شدم دق کردم وقتی که شد حرف انتخاب زینب کجا مجلس شراب **** زینب همینکه وارد بزم یزید شد بر روی نی محاسن سقا سفید شد **** برای غربتم کاری کن عباس علم بردار علمداری کن عباس ز جا برخیز غمخواری کن عباس دوباره خیمه را یاری کن عباس سکینه میکند زاری اباالفضل چه قبر کوچکی داری اباالفضل **** پر از توام دم آخر ز غیر تو بریام دلم برای تو لک زد مرا نمیبریام به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیاط گذشتم به مرگ مشتریام مقطعه شده بودی تو را بغل کردم به قتلگاه تو گل کرد حس مادریام به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم بجا بیاوریام حسین چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مصیبت سریام که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بریده مثل همان ضجههای آخریام چقدر از غم عریانیات دلم میسوخت شبیه من ز غم و غصهات حرم میسوخت جسمت شد با نعلای تازه زیر و رو سرو جدا کردن از گلو گفتم به ام البنین دیگه نگی برام از حسین بگو میسوختم تو رو میزدن جوون و پیر گفتم خدا جونمو بگیر فکر نمیکردم جمعت کنند زنای دهاتی با حصیر