نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا علی پای تو با هستی و جان میمانم زیر آوار درِ خانه تو را میخوانم زیر در زندهام اما همه بارم افتاد محسنم کشته شد اما تو بمان ای جانم با همین حال به دنبال تو میآیم باز جان چه قابل که شود صرف تو ای سلطانم چادرم را به کمربندم و گیرم کمرت نگذارم ببرند از حرمت عدوانم سینه سوراخ شد و پهلویم از ضربه شکست بازویم هست که خرج تو شود هر آنم ضرباتی که غلاف آورَد اینک به سرم به گمانم که تو را مختصری مهمانم گرچه دستان تو را ای یل خیبر بستند من تو را باز همان شیر خدا میدانم با همین پهلوی بشکسته ز جا برخیزم برندارم ز تو دست ای همهی ایمانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد