
چه بانویی که جبرائیل زیر شهپرش باشد چه بانویی که گرم خدمتش پیغمبرش باشد چه خانومی که عالم هست ریزه خوار خوان او چه بانویی که حیدر نیز مست از کوثرش باشد عجب انسیه الحورا که هر شب تا طلوع فجر پی تعظیم او خیل ملک در محضرش باشد چه زهرایی که حتی آفتاب عالم آرا هم خجل از یک شعاع نور عالم گسترش باشد اگر چه محور هستی بود آل کسا اما خود آل کسا رایک تنه او محورش باشد به محشر مادر از فرزند بگریزد ولی مادر به دنبال محبان حسین بی سرش باشد السَّلام علیکِ یا اُمِّ احبّائِک چه عذرایی که پاکی را وجاهت داده یعنی که طهارت نیز مدیون وجود اطهرش باشد کمی قبل از قیامت فاطمه در شعله زد هر چند که از آتش رهاندن کار فاطمه باشد روا کی بود در آتش بگیرد روی او افتد همین بانو که کعبه آستان بوسه درش باشد به عشق مرتضی روی زمین افتاد بانویی که یک یک نام عشاق علی در دفترش افتاد قیامت میکند با گریه اش دریاری مظلوم همین عَظمٌ کَسیری که در بسترش باشد ز حیدر رو میگیرد،چه با او کرده سیلی که به محض دیدن محرم به فکر معجرش باشد دو سه وعده به تعویض لباس خویش محتاج است چرا که سینه اش خونین تر از چشم تَرَش باشد درون خویش درد خویش میریزد که حنانه میان بسترش هم فکر حال دخترش باشد پس از عَجِّل وفاتی گفتن او بچه هایش هم یقین کردند که دیگر روز آخرش باشد