گرچه من ساکن پایینم و بالا زهرا یا علی گویم پرواز کنم تا زهرا دست خالی به کرمخانهی او آمدهام من همان قطرهی ناچیزم و دریا زهرا من آلوده کجا روضهی صدّیقه کجا! دعوتم کرده یقیناً خودش اینجا زهرا گِل ما حبّ علی دارد و از این بابت دل من انس گرفته ز ازل با زهرا شک ندارم که در روز قیامت از ما دست گیری نکند هیچ کسی الّا زهرا بین ما موهبت مادریاش ملموس لست لطفها داشته بر جمعیت ما زهرا باز هم فاطمیه آمد و امضا زده است سند محکم فرزندیِ ما را زهرا اشک در روضهی صدّیقه اگر میخواهی از گُنه چشم بپوشان و بگو یا زهرا با همین اشک به ما اذن عیادت داده تا بیایم به غم خانهی مولا، زهرا فرصت خدمت او قسمت هر کس نشود مرحمت داشته بر فضّه و اسما زهرا مرهم از اشک برای تو علی ساخته است رد مکن دست مرا بهر مداوا زهرا آه پروانهی پَر سوخته پروا دارم بهر پرواز پرت را نکنی وا زهرا حرف رفتن مزن اینقدر پیِ ماندن باش التفاتی بنما بر من تنها زهرا کار هر روز علی گفتن این جمله شده بگذر از من اگر افتادهای از پا زهرا تو برای منِ مظلومه چنان خرد شدی یاس نیلی شده از سیلیِ اعداء زهرا با حلالم کن خود غرق ملالم بکنی ای لگدخورده تو باید که حلالم بکنی هقهق هر شب من تا به ثریّا رفته حیف دیگر خوشی از زندگی ما رفته همهی خانهی ما از ردّ خون پُر شده است این چه زخمیست که بر سینهی دریا رفته به علی حق بده اینقدر سرش پایین است آخر از خانهی ما شعله به بالا رفته از دو صد ضربهی شمشیر مرا بدتر کُشت آن لگد که به روی چادر زهرا رفته هر دَم و بازدم فاطمه زحمت دارد چه کنم من نفسش باز خدایا رفته به روی آن درِ چوبی که نبی میبوسید غاصب حق من و فاطمه با پا رفته در و همسایه زِ من حال تو را میپرسند که بگو فاطمه زنده است علی یا رفته