نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سربلندم کردی اما سربهزیری میکنی از جهاز سادهی خود گردگیری میکنی یادگار مصطفی این یادگاری پیشکش با سر و پهلوی زخمی خانهداری پیشکش آب و جارو میزنی با دردت این ویرانه را روز آخر از چه میریزی بهم این خانه را پهلوان خیبرت بودم زمینگیرم نکن پیر هجده سالهام از زندگی سیرم نکن از که پنهان میکنی ابرو و چشم تار را میشویَم با گریهام خونِ روی دیوار را من بمیرم دست تو درد آمده ناخواسته پینهی دستم مگر اصلاً مداوا خواسته چوب این دستاس را گیرم که چرخاندی به زور کاش صورت را نمیبردی در اطراف تنور حوریِ آتش گرفته شمع را آتش نزن با سکوت آخرت این جمع را آتش نزن حرف کوچه میشود حرفی بزن فوراً مرو پیش مردم آبرویم میرود بی من مرو از عبای پارهی من ذوالفقارم را بکن بسترت را جمع کن جایش مزارم را بکن ختم قرآن میکنم ای کوثر قرآن من میوهی ختمت شود خرمای نخلستان من زحمتت دادم عزیزم شوهرت را کن حلال من نمیدانم چه میخواهی بگویی با بلال دیدن روی کبودت روزیِ لاهوت شد خنده کردی فاطمه تا صحبت تابوت شد صحبت تابوت شد فکر حسن را کردهای فکر او نه فکر شاه بی کفن را کردهای تیرها که روی تابوتت اصلا صف میکشد بعد آن دور عبا پیراهن صف میکشد **** زینت عرشی و معلیٰ مادر عالمی و زهرا فراتر از وصف منی تو حضرت انسیۀ حورا سلام ای صاحب محشر همنفس حضرت حیدر نوشته بر پیشانی من غلامتم(کنیزتم) حضرت مادر فاطمه ای فاطمه جانم... بگو چگونه مخفیانه بشویم این بدن شبانه امان از آن لحظه که دستم رسد به جای تازیانه بیا و با دو دیدۀ تر مزن به زندگیام آذر تو را به جان کودکانت کفن مده به دست حیدر فاطمه ای فاطمه جانم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد