نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در باز شد و شعله به گیسوی تو افتاد تو روی زمین خوردی و در روی تو افتاد تو شیشه ی عمر منی و بار تو شیشه است بدجور دلم ریخت تَرک روی تو افتاد پیداست که لاغر شده ای این دو سه ماهه آنقدر که از دست النگوی تو افتاد گفتی که کمی خوبی و مشغول به کاری پس باز چرا فاطمه جاروی تو افتاد میخواستی از چشم علی اشک بگیری اما چقدر حیف که بازوی تو افتاد *** [میخ کوتاه بیا، با دلم راه بیا تو که خوب خبر داری، تو راهی داره چراغ خونم مگه، گناهی داره میخ هی داغ نشو، خار این باغ نشو گیرشون انداختن پرش، آتیش بگیره معجر و موی سرش، آتیش بگیره] *** همه کج رفتند حتی میخ همه لج کردند، حتی در گیرم از دست سنگ ها نشکست چه کند بار شیشه اش با در ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد