نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هنگام درد سر که گذر می شود شلوغ در خانه بیشتر دم در می شود شلوغ مادر که نیست دور پدر می شود شلوغ این کوچه ها چقدر مگر می شود شلوغ چندین نفر به زور در این کوچه جا شدند نمرود ها مزاحم پروانه ها شدند دریا خروش کرد تلاطم شروع شد دوران جاهلیت مردم شروع شد وقتش رسیده بود تهاجم شورع شد انگار کار اتش و هیزم شروع شد در پشت در زبانه اتش که پا گرفت دودش بلند شد همه جا را فرا گرفت در بسته بود در شکن ایستاده بود در جنگ نور اهرمن ایستاده بود در بین خانه ممتحن ایستاده بود نا مرد روبروی زنی ایستاده بود فریاد می کشید ولایت گرفتنی ست با زور هم اگر شده بیعت گرفتنی ست مشغول حرف بود که با پا به در زد و صدیقه را مقابل مولا به در زد و فهمید مانده پشت در اما به در زد و همراه مادری پسرش را به در زد و مسمار را به پهلوی زهرا فشار داد گل را گلاب کرد و به دستان خار داد فضه اگر نبود به دادش که می رسید چادر به روی پیکر زهرا که می کشید در بین شعله بانوی این خانه را که دید محکم به صورتش زد و به سمت در دوید این پاسخ سفارش عمر رسول بود مولا به فکر حفظ حجاب بتول بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد