خودم دیدم ز گوشش او گوشواره زمین افتاد
سایر ذاکرینپسندیدن3
بازدید6.9K
خودم دیدم ز گوشش او گوشواره زمین افتاد خودم دیدم به پشت در چه مادر دست و پا می زد میان شعله ی آتش کنیزش را صدا می زد من ایستاده بودم دیده که مادرم را دشمن گهی به کوچه گه تازیانه می زد گردیده بود قنفذ همدست با مغیره این با غلاف شمشیر او تازیانه می زد