
پیک توحید ز گفتار افتاد طائر سدره ز رفتار افتاد آخرین دُرّ دو دریای کمال در میان در و دیوار افتاد باغبان داشت تماشا می کرد که گلش در کف صد خار افتاد قنفذ آنروز که شد دست به کار بازوی فاطمه از کار افتاد *** دانی که چرا سرشک مأنوس علی است یا آه چرا به سینه محبوس علی است یک مرد نبود تا بگوید نامرد این زن که تو میزنیش ناموس علی است ***