
آنقَدَر فاطمه از دستِ علي بوسه گرفت بعد از آن رفت و دگر گوشه كناري افتاد غيرتِ معجر ِ او دست علي را وا كرد همه ديدند سقيفه به چه خاري افتاد وقت برگشت به خانه همه جا خوني بود چشم ياري به قد و قامتِ ياري افتاد [در غربت کوچه نعره ای مست مزن سیلی به ستاره ی من ای پست مزن برگرد به خانه نامسلمان برگرد قرآن علی است بی وضو دست مزن] دست تو وا شد خدا رو شکر پس من میروم راستی تابوت را آماده کرد اسمای من ؟ صبح تا حالا نشسته ام چند تا گل چیده ام ای بزرگ خانه ام ! تقدیم تو گلهای من من خودم فکری به حال دردهایم میکنم جان زهرا تو فقط غصه نخور آقای من هر چه کردم سینه ام نگذاشت، جان فاطمه چند بار این بچه هایم را بغل کن جای من ***