آدمی که ضربه خورده از در و دیوار سخت
حسن حسینخانیپسندیدن14
بازدید6.4K
آدمی که ضربه خورده از در و دیوار سخت دست بر دیوار می گیرد ولی بسیار سخت زودتر از دیگران اطرافیان جان می دهند هر زمانی که شود وضعیت بیمار سخت وقت چیدن که نباشد شاخه ها خم می شوند بر زمین بگذاشت بارش را ولی این بارسخت وای من حالا ببین با سینه زهرا چه کرد میخ وقتی می رود بر سینه ی دیوار سخت وای اگر خوابیده باشی درد بیدارت کند چند وقتی می شود زهرا شود بیدار سخت حضرت مشکل گشا حالا به مشکل خورده است کار زهرا شد برای حیدر کرار سخت این شب آخر برای تو خودم نان می پزم هر چه ام باشد برای خانه دارت کار سخت مثل اینکه باید امشب زحمتم را کم کنم می شود از تو جدا ناچار، بالاجبار سخت [هنوز هم به شفایت امید دارم من ... زندگيِّ رو به راهي داشتم چشمم زدند كوريِّ چشم ِ همه با شانه هايِ خم بمان آب ها از آسياب افتاد خوبت ميكنم يار ِ هجده ساله، هجده سالِ ديگر هم بمان ... تاریخ شاهد است که من ره علی اول شهید داده و اول شهیده ام ... دستهايِ تو شكستَش هم پناهِ مرتضاست اي علمدار ِ مدينه پايِ اين پرچم بمان رفته رفته كار ِ من دارد به خواهش ميكشد التماست ميكنم پيشم بمان، پيشم بمان]