
سلام من به مادری، كه در میان بستر است فضای خانه اش پر از، دعا و دیدهی تر است سلام من به مادری، كه حاجتش شهادت است به دل نوا، به لب دعا، نگاه او سوی در است سلام من به مادری، كه پهلویش شكسته است دلش ولی شكسته تر ز گفته های حیدر است سلام من به مادری، كه لاله های بسترش نشان ز تازیانهها، بهانه های دختر است چه مادری، چه دختری، چه بستر و مریضه ای چه پهلویی، چه بازویی، چه غنچه ای كه پر پر است هنوز خون تازه از، جناق سینه میرود هنوز جای سیلیِ نشسته روی كوثر است نماز او نشسته و قنوت او شكن شكن صدای او خسته و پر از نوای مضطر است هنوز بیت وحی حق، سرای دود و آتش است چه كلبهی محقری، كه خانهی پیمبر است علی نظاره میكند، حسن اشاره میكند كه صورت حسین او به زیر پای مادر است