دیروز بود انگار عشقت در گِلم رفت

دیروز بود انگار عشقت در گِلم رفت

[ حاج منصور ارضی ]
دیروز بود انگار عشقت در گِلم رفت 
گفتی علی غم های عالم از دلم رفت 

دیروز بود انگار با تو پا گرفتم 
خندیدی وآرام دستت را گرفتم 

دیروز بود انگار شب را کورکردی 
یک خانه کوچک به زحمت جورکردی 

دیروز بود انگار، رونق داشت باغم 
با بودن تو غم نمی آمدسراغم 

دیروز بود انگار گل با شمع بودیم
شب‌ها سریک سفره با هم جمع بودیم

دیروز بود انگار دنیا کاممان بود 
درشهر عنوانم علی صف شکن بود

دیروز بود انگار دادم این خبر را 
گفتم که زهرا هست بفروشم سپر را 

دیروز بود انگار فکرم ماندنت بود
زیباترین اوقات من نان پختنت بود

دیروز بود انگاربا شور جوانی
می ایستادی تا نمازشب بخوانی

امروز امّاغم گرفته خانه ام را
سردرد اذیّت می‌کند ریحانه ام را

امروز امّا هرنمازش بی قنوت است
هر چیز می‌گویم جواب اوسکوت است

امروز امّا بخت حیدر واژگون است
هر جای بستررا که می‌بینم خون است

امروز اما سوخت مغز استخوانم 
بامن وصیت کرد بانوی جوانم 

امروز اما خاک شسته جامه‌ام را
 گم کرده ام درکوچه ها عمامه‌ام را

منبع: سایت عقیق

پربازدید ترین شعر روضه حاج منصور ارضی محرم و صفر فاطمیه

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین محرم و صفر فاطمیه

محبوب ترین حاج منصور ارضی

نظرات