
به جای مرگ کمی پیشه کن مداوا را بهشتِ خانه، جهنّم نساز دنیا را محل بده نفسی التماس چشم مرا مکش ز دست علی دامن تمنّا را فقط نه خانهی ما، بیتو عرش تاریک است به دست شب ندهی روز روشن ما را تب عروج گرفتی به آسمان یعنی زمین نداشت لیاقت هبوت زهرا را نرفتن تو شده خواهشم ولی چه کنم؟ هجوم درد و تب رفته رو بهبالا را حلالیت نطلب از علی، مرا کُشتی مده حواله به این چشم خویش دریا را تو در حمایت من این همه کتک خوردی بگو به من چه کنم زخمهای پیدا را؟ کبودِ من ز چه اصرار میکنی اینقدر که در نیاورم امشب لباس تقوا را گمان کنم که مراعات غیرتم کردی نخواستی که ببینم شکستگیها را صدای هقهق کعبه درآمد از وقتی مچ تو به جانب قبله کشیدهای پا را به بچّههای تو بیمادری نمیآید یتیمدار مکن این غریب تنها را