نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کار داریم در این شعر فراوان با در گوییا خورده گره با غزل مولا، در و قسم بر ترک کعبه که حتی دیوار شده از عشق علی پیش علی در جا در جانشین نبی الله که شد روز غدیر خستگیهای پیمبر همه شد یکجا در شهر علم است نبی شهر طرب انگیزی که برایش به خدا هست علی تنها در مینشستند یتیمان همه شب منتظرش خیره بر در همگی تا بزند بابا در چیره بر قلعۀ قلب همگان شد وقتی کنده شد با دم یا فاطمهاش از جا در شد در قلعه ز جا کنده ولی مرغ دلم ناخود آگاه سفر میکند از در تا در نکند در غزلم بسته شود دستانش نکند در غزلم باز شود با پا در میخ در داغ شد و مادرمان زخمی شد حال او تکیه به دیوار نماید یا در آنچنان با لگدی باز شد آن در که همه فکر کردند که دیوار یکی شد با در آه سادات ببخشند که او خورد زمین در همین فاصله هم کنده شد از لولا در کربلا جلوۀ هفتاد و سه تن میشد اگر اندکی تاب میاورد در آن غوغا در آه! ای فاطمه ای علت لبخند علی رفتی و بعد تو انداخت ز پا او را در **** مبریدم مزنیدم که در این دشت مرا کاری هست گل اگر نیست ولی صفحۀ گلزاری هست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد