نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیّوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دَم مسیحا الغوث یا حضرت صاحبالزمان ادرکنی پس از تو زهر غم نوشم عزیزم زِ داغ تو سیهپوشم عزیزم اگر مسمار دَر مانع نمیشد الان بودی در آغوشم عزیزم بالا کشانده ما را بال دعای مادر بالا نشاندهات عرش یا رَبّنای مادر جاری کن از دو چشمت باران کوثرش را تطهیر کن خودت را در روضههای مادر مادر برای فرزند بخشیده هر چه دارد بخشیدنت ندارد کاری برای مادر در سفرهی سلاطین هم فیض این چنین نیست گیرت نخواهد آمد همچون غذای مادر وادی طور زهرا آن وادیُالسلام است رفتم نجف حرم داشت حال و هوای مادر فکر غم بقیعاَم زهرا حرم ندارد جانم به تو حسن جان جانم فدای مادر آن بانوی رشیده خم شد میان خانه آن کوچه در مدینه شد کربلای مادر هر یا حسینِ نوکر مدیون فاطمیه است آن که گذاشت تا صبح صورت به پای مادر ای کاش جای دیوار یا جای سیلی و دَر میخورد بر سر ما درد و بلای مادر با صورتی که زهرا پنهان زِ شوهرش کرد معلوم شد بعید است دیگر شفای مادر وقتی لباس خونی را فِضه شستوشو کرد شد آب از خجالت دختر به جای مادر عروس خانهی من ای جوان بمان بانو تمام دلخوشیام مهربان بمان بانو میانِ ماندن و رفتن نمان بمان بانو ستارهی دلم ای آسمان بمان بانو به چشم خون شده لبریز گفتوگوی تواَم مَبین غریبِ مدینه که روبهروی تواَم دلم پُر است عزیزم از این پریشانی دلم پُر است عزیزم خودت که میدانی دلم پُر است در این غربت زمستانی دلم پُر است عزیزم بگو که میمانی دلم پُر است بیا زار زار گریه کنیم ببار ابر بهارم ببار گریه کنیم نگاه دورو برت کن به اشکِ ما و بمان بایست مثل گذشته به روی پا و بمان تمام عمر خودم میشوم عصا و بمان بگیر روزِ من اصلا ولی بیا و بمان قبول گرچه کمانی برای من کافیست همین قدر که بمانی برای من کافیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد