
وقتی كه رفت معجـر زينب كبـود بود وقتی رسيـد، گيسـويـش اما سپيـد بود وقتی كه رفت، كوه مصيبت به شانه داشت وقتی رسيـد مثل هميشـه رشيـد بود اين بی عقيدگی است بگويم وفات كرد ام المصائب است و يقينـاً شهيد بود تاریخ شاهد است همان خطبههای او تنها دلیل مرگ زمام یزید بود جای تمام دخترکان تازیانه خورد طوری که زنده ماندن زینب بعید بود هر كس شهيد شد زكرامات زينب است مادسته دسته شيعه تسليم زينبيم بيچاره آن دلی كه در اين قوم و رسته نيست با دستهای بسته هـزاران گـره گشـود ثابت شده ست، دخت علی، دست بسته نيست گيرم به چشم شوهر خود هم غريبه شد گيرم خميده گشت، ولي هيچ خسته نيست زینب اسیر نیست، دو عالم اسیر اوست او را اسیر قافله خواندن خجسته نیست سر را به پای محمل سالار خود شكست زینب سرش شكسته، ولی سرشكسته نيست اين ها اشارهای ز مقامات زينب است2 خورشيـد واره، از افق نور میدميد صبح سپيـد شـام ستـم را سيـاه كرد ازجنس فاطمه است، بيابان كوفه را بر روی بالهای ملك طی راه كرد (آن شب اگر نبود، امامت تمام بود خود را پناه حجت بی سر پناه كرد) ۲ صد پسر در خون بغلتند گم نگردد دختری