صیّاد آمده است و هرچه نیزه هست بر روی صید مختصر خویش میزند از هر قبیله طایفه ای ریخت بر سرش یک پیرمرد با پسر خویش میزند عمّه نگاه کن چقدر روی صورتش یک نانجیب با ... عمّه حریف بی کسی او نمیشود از بس که ناله از جگر خویش میزند دید از دور دست سپر شد ولی کسی دارد به دست او تبر خویش میزند چسبیده است سینه به سینه به دلبرش افتاده بود پیکر او روی پیکرش روی هزار و نهصد و پنجاه زخم از تیغ و داس و نیزه و خنجر سراسرش افتاد و نیزهها همه رفت در تنش بیرون زدند تک تکش از سمت دیگرش این بار هم سه شعبه و ای وای حرمله نزدیک شد درست زند زیر حنجرش پاشید خون گرم گلو وای بر عمو میریختند محاسن سرخ مطهّرش از سمت پا گرفت کسی طفل را کشید