در مکتب عشق پیر و استاد علیست
حاج علی آیینه چیپسندیدن1
بازدید200+
در مکتب عشق پیر و استاد علیست عالم همگی بندهاند و آزاد علیست آمد نمک و علی موافق به عدد یعنی نمک سفرهی ایجاد علیست قسم به دیده یعقوب و بوی پیرهنی قسم به شوق اویس و به جذبهای یمنی قسم به برق دو چشمی حسینی و حسنی قسم به وعدهی شیرین من یموت یرنی که ایستاده بمیرم به احترام علی علی امام من است و منم غلام علی یا به این کوچهی معروف گدا را نکشید یا کشیدید ز ما دست عطا را نکشید رزق ما دیدنتان بود غذا را نکشید ما گداییم شما منت ما را نکشید منت از ماست که بر دیدنمان آمدهاید به گدایان گرفتار بفرما زدهاید قصهی لطف شما قصهی اقیانوس است حکم ما شرمزده در به در فانوس است برسانید به هر کس به خود مایوس است غصهای هست اگر چارهی آن در طوس است عاقبت کلبه احزان رضا گلشن شد با جوادابن رضا چشم همه روشن شد آسمان خنده به لب میل به باران دارد ماه از شوق به کف آینه قرآن دارد شاه ما گرچه حسودان فراوان دارد چشمشان کور که خورشید به دامان دارد عجب از این پسر امروز پیمبر نشده هیچ مولودی از او با برکتتر نشده وجناتش سکناتش شرف مصطفوی ریخته در نظرش معجزه های نبوی خندهاش فاطمی و جذبهی چشمش علوی چه بگوییم به او قند و نبات رضوی قل هو الله احد ریخته بر لبهایش جان به قربان صدای خودش و بابایش سیر کردیم به قرآن خدا خط به خطش خیره ماندم به تفسیر و کلام و لغتش با خداوند یکی بوده دقیقاً صفتش جان به این خالق و دیکتهی بی غلطش چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی سجده کردیم بر آن خال سیاه عربی ای دل از سنگ شدن دل بکن و گوهر باش آب هر چشمه نشو قطرهای از کوثر باش کاظمینی شدهی دست علی اصغر باش که خدا عیدی ما را دو برابر داده رزق ما میرسد امشب ز دو آقازاده این پسر کیست که منظومه عرفان شده است شیر خوار است ولی پیر بزرگان شده است ششمین جلوهی سی جز ز قرآن شده است علی دیگری از عرش نمایان شده است شیر شیر است دلیر است دلیر است چه کوچک چه بزرگ بر میآید از علی بن حسین کار سِتُرگ نخل اگر نخل رباب است ثمردار تر است دست اگر دست حسین است گوهر بارتر است این پسر از همه در معرکه سردار تر است از دوصد مرد به پیکار جگردار تر است تیغ شمشیر خود از پیچش مو ساخته است جوشن جنگی خود را ز گلو ساخته است حیف این گل قدم آخر این راه شد و چشم بر هم زدنی آمد شش و ماه شد و نفسش تنگ شد و بسته و کوتاه شد و دیر از آمدن حرمله آگاه شد و همه گفتند که این بار نباید بزند گلوی سرخ و سپیدش که به یک سو خم شد بین خون آینهی صورت او مبهم شد گلوی کوچک و آن تیر سه لب توام شد بدن و صورت و حنجر همگی در هم شد سری اصلاً به تنش نیست ولی جان دارد لطف تیر است که این طفل سه دندان دارد