مُردم نشد از اینکه راهش را بگیرم لطمه زدم موی سرم از غصّه کندم او میشنید انگاه آه مادرت را من آمدم امّا لگد زد خواهرت را یک دفعه دیدم پنجه زد موی سرت را نامرد برگرداند با پا پیکرت را نوشته ابن طاووس همه ز روی ناقهها افتادند اوّل از همه زنا افتادند به یاد شاه کربلا افتادند نوشته ابن طاووس هرکسی یک قبرو بغل میگیره خواهرش اوّل از همه میمیره بهونهی رقیّه رو میگیره چهل روز حرفام توی سینم مونده پاشو ببین به گریههام خندیدن تو شهر شام خودم دیدم ای داداش زنا کنار نیزهها رقصیدن آه قلبم، باورت میشد برم تو مجلس یزید آه سوختم، لعنت به کسی که حنجر تو رو برید