در را خودم بر روی دشمن باز کردم گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید سوگند خوردم در مدینه بعد زهرا خانم خانه پشت در دیگر نیاید دیر است امّا کاش میشد تا عقیله شهر تنور و خار و خاکستر نیاید بر پشت دست خود زدم دیدی چه کردم هرکس بیاید مادر اصغر نیاید ای کوفه در تو آرزویم رفت از دست بی آبروها آبرویم رفت از دست در پیش زنهاشان غرورم راشکستند با پا زدنهاشان غرورم را شکستند از بس که زخمم میزدند از حال رفتم بین جماعت بودم و گودال رفتم عمّامهی من را که غارت کرد نامرد با نیزه ای آمد جسارت کرد نامرد دو کودکم دیدند بر جان من افتادند دو کودکم دیدند دندان من افتاد