
با گریه و بدون صدا غسل میدهم دارم شبانه جسم تو را غسل میدهم سرو علی، به جلوهی محراب رفتهای؟ ای آبروی من، چقدر آب رفتهای شرمنده کرده رنگ رخت تا ابد مرا زخم عمیق روی پرت میکشد مرا کل حصیرِ حجرهی ما لالهگون شده آبی که ریختم به پرت رنگ خون شده یادش بهخیر جنگ اُحد که تمام شد از زخمها که در بدنم ازدحام شد لبخند بر رخ من خیبرشکن زدی مرهم به روی کل نود زخم من زدی میخواستم برای تو جبران کنم، نشد گفتم که زخمهای تو درمان کنم، نشد (زهرای من، زهرای من)۳